ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آدم کاری به کسی نداره میره تو گوگل   به زور گوگل میگه بیا  اینو دانلود کن   بعدش اینو میگه :

 

 

آخه نقشه گوگل  دیگه مگه چیه که تحریم کردن ؟


 
ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

المان محدود

http://dc145.4shared.com/img/Ym9wacjy/tavabe.3gp


 
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آخه من چی کار کنم ؟سوال    راست میگه یا نه ؟ اگه راست بگه هم که نمیشه الکی داد به کسی    میشه ؟


 
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

 

 

نام : کمال

کلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود..خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است

قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من 

فوروارد شده توسط پدرام پ !  خیلی خندیدم   شما هم بخونین بخندین

 
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 شاهکار ٢٠١١!!!

 


باند
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یادش به خیر

وبلاگ سال 81 رو درست کردم که در مورد نجوم بنویسم ! اما ببینین الان از کجا سر در آوردم

البته خیلی هم بد نیستنیشخند

گاهی لذت بخشه که آدم خوش رو به باد بسپاره و

هرچه پیش   آید خوش آید !

 


 
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حسین شهید


 
ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:


مصدوم
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:


 
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مادر بزرگ مهربون دوست داشتنی  رفتتتتتتتتتناراحت


← صفحه بعد